تبليغاتX
بهکتی

بهکتی

ندا با چشمان باز مرد چرا ما با چشمان بسته زندگی کنیم؟

مصاحبه دکتر سروش با رادیو هلند در آستانه چاپ مجدد کتاب «بسط تجربه نبوی» اش در انگلیس بحث های گسترده ای در پی داشت، طوری که حتی افرادی که در این زمینه مطالعاتی نداشتند به اظهار نظر پرداختند؛ البته نقد غیر علمی در جامعه ما چیز جدیدی نیست، ما افراد را نقد می کنیم تا نظریات آنها را، به همین دلیل هر کسی می تواند به راحتی وارد میدان نقد شود. گاهی فکر می کنم اگر همین حرف های دکتر سروش در باب وحی یا نظریات دکتر کدیور در باب امامت را فرد دیگری مثل استاد مصباح یزدی زده بود باز هم همین افراد فریاد وااسلاما سر می دادند؟! گویی همه ما منتظریم تا ببینیم کلام از کیست بعد به موضع گیری بپردازیم، در واقع نقد شخصیت می کنیم نه نقد محتوا. این موضوع را در مقیاس کوچکتر در جلسه دفاع دوستم، وقتی استاد داور به جای نقد محتوای پایان نامه تماما به تخریب شخصیت و توهین به او پرداخت، حس کردم. ظاهرا عادت کردیم اگر نظری یا سخنی باب میلمان نباشد، یا حتی از گوینده آن خوشمان نیاید، جهت بی ارزش جلوه دادن آن به مسایل حاشیه ای بپردازیم.

بگذریم! بهانه من برای نوشتن این سطور چیز دیگری است. شاید عده زیادی مایل باشند بدانند که لب نظر دکتر سروش چه بوده و چه چیز سبب بیان این مباحث شده است. اول، دومی را می گویم که درکش راحت تر و ملموس تر است و بخش اول که مهم تر و مفصل تر است را به وقتی دیگری موکول می کنم.

فکر نمی کنم کسی منکر این باشد که در قرآن مطالبی هست که حداقل با مسایل علمی سازگار نیست، اگر چه می توان مدعی شد که در پاره ای موارد هم با حقوق بشر و بافت زندگی اجتماعی امروز در تعارض است اما ما فرض را بر همان حداقلی که گفتیم می گیریم؛ خوب تکلیف چیست؟ چطور می توان این تعارضات را توجیه کرد؟ برخی معتقدند که پیامبر به زبان مردم زمان خود سخن گفته است یعنی چون مردم آن زمان این باوها را داشته اند پیامبر هم بر اساس همان باوها با آنها سخن گفته است در صورتی که خود ایشان علمی بیش از مردم عصر خود داشته اند اما دکتر سروش معتقد است که خود پیامبر هم علمی به اندازه همان مردم عصر خویش داشته است و اصلا لزومی ندارد که ما قایل باشیم که پیامبر عالم به همه علوم است چون اصلا شان پیامبر، قرآن و وحی با شان علم متفاوت است و فکر نمی کنم هیچ انسانی هم توقع داشته باشد که قرآن یا پیامبر فیزیک و شیمی آموزش دهند. ما باید بین ساحت علم و دین، قرآن و وحی تفکیک قایل شویم.

این ادعا که پیامبر هم علمی به اندازه علم هم عصران خود داشته و اصولا نباید در قرآن دنبال مسایل علمی و یا مطالب مربوط به زندگی اجتماعی گشت، یک پیش فرض مهم دارد که بعدا به شرح آن می پردازم.  
+ نوشته شده در  جمعه سی ام فروردین 1387ساعت 0:45  توسط بهکتی   | 

امروز تو صفحه حوادث روزنامه همشهری خوندم که یک جوان بی سرپناه برای اینکه نه جایی برای خواب داشته و نه کاری، خودشو جای یک قاتل معرفی می کنه تا به زندان بره، اما وقتی پلیس جسد مقتول خیالی رو پیدا نکرد مجبور به گفتن حقیقت شد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 14:12  توسط بهکتی   | 

می خواستم در اولین مطلب به نظریه اخیر دکتر سروش بپردازم که بحث های زیادی را در پی داشت، اما قسمت آخر سریال مرد هزار چهره من را به سوی افکار گذشته ام برد و بر ان شدم که پرداختن به نظرات دکتر سروش را به وقتی دیگر موکول کنم.                                                                                                          

مهران مدیری مثل همیشه در قالب مجموعی طنزش «مرد هزار چهره» هر بیننده ای را به فکر واداشت؛ اما به نظر من تاثیرگذار ترین بخش این سریال اعترافات «مسعود شصتچی» در دادگاه است، که من رابه یاد این جمله «جبران خلیل جبران» انداخت: «هیچ گناهکاری به گناهی دست نمی زند مگر به خاطر اراده ی نهفته میان جامعه»

مسعود شصتچی نماینده افراد زیادی است که اراده جامعه آنها را وادار به جرم می کند و ما بی اعتنا به این که خود ما هم در آن جرم مقصریم تنها و تنها فرد خاطی را به عنوان مجرم مجازات می کنیم.

مسعود شصتچی می گوید:«تقصیر من بود اما تقصیر دیگران هم بود........ من مانده ام و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم» چرا این دیگران هیچ گاه مجازات نمی شوند؟ چرا ما سهم خومان را در مجرم شدن مجرم فراموش می کنیم؟ و با دیده تحقیر فقط مجرم را مقصر می دانیم؟ منظورم این نیست که فرد خاطی هیچ گناهی ندارد، نه! مسلما خود او هم مقصر است اما تا کی به جای بررسی های جامعه شناسانه همه تقصیرها را بر عهده مجرم انداخته و با مجازات کردن او خیالمان راحت می شود که عدالت رعایت شده است! این عدالت است؟ کدام یک از ما می توانیم به جرات بگوییم که اگر ما در شرایط آن مجرم بودیم مرتکب آن خطا نمی شدیم؟ چه بسا خطای بزرگتری انجام می دادیم.

هدف از تنبیه یک فرد باید تربیت و اصلاح او باشد ولی آیا فقط با مجازات کردن مجرم و در نظر نگرفتن سهم جامعه در به وجود آمدن آن می توان مطمئن بود که دوباره این خطا رخ نمی دهد؟ کسی که از فرط فقر و گرسنگی دست به دزدی می زند و مجازات می شود، اگر مشکل فقر او حل نشود آیا می توان مطمئن بود که دوباره این خطا را تکرار نمی کند؟

پی نوشت: هدف من از نوشتن این مطلب این نبود که ادعا کنم مجرم بی گناه است فقط خواستم بگویم شاید ما هم مقصر باشیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 21:47  توسط بهکتی   |